چرا گاهی کسی را که دوست داریم از او متنفر میشویم؟
نگاهی ساده و کاربردی به دیدگاه گلن گابارد درباره روابط انسانی
بسیاری از ما تصور میکنیم عشق و نفرت دو احساس کاملاً متضاد هستند؛ گویی اگر عشق وجود داشته باشد، نفرت جایی ندارد و اگر نفرت ظاهر شود، عشق از بین رفته است. اما تجربه زندگی چیز دیگری به ما میگوید.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از دست کسی که عمیقاً دوستش دارید، به شدت خشمگین شوید. شاید در یک رابطه عاطفی، همزمان احساس عشق، دلبستگی، رنجش و حتی نفرت را تجربه کرده باشید. این تجربه برای بسیاری از افراد گیجکننده است و باعث میشود از خود بپرسند:
«اگر دوستش دارم، چرا اینقدر از او عصبانی میشوم؟»
روانپزشک و روانکاو برجسته، در آثار خود توضیح میدهد که عشق و نفرت نه تنها میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند، بلکه در بسیاری از روابط نزدیک، وجود همزمان آنها بخشی طبیعی از تجربه انسانی است.
چرا عشق و نفرت به هم نزدیک هستند؟
معمولاً ما نسبت به افرادی بیشترین احساسات را تجربه میکنیم که بیشترین اهمیت را برایمان دارند.
هرچه فردی برای ما مهمتر باشد:
– بیشتر به او وابسته میشویم.– بیشتر از او انتظار داریم.– بیشتر از او تأثیر میپذیریم.– بیشتر در معرض آسیبپذیری قرار میگیریم.
به همین دلیل همان فردی که میتواند بیشترین احساس عشق را در ما ایجاد کند، میتواند عمیقترین زخمهای عاطفی را نیز ایجاد کند.
در واقع، نفرت در بسیاری از روابط نزدیک اغلب از اهمیت رابطه سرچشمه میگیرد، نه از بیاهمیت بودن آن.
کودکی؛ جایی که عشق و خشم برای اولین بار کنار هم قرار میگیرند
از دیدگاه گابارد، ریشه درک ما از عشق و نفرت به سالهای اولیه زندگی بازمیگردد.
یک کودک ممکن است مادر یا پدر خود را عمیقاً دوست داشته باشد، اما همزمان زمانی که نیازهایش برآورده نمیشود، نسبت به همان فرد خشم شدیدی احساس کند.
برای مثال:
– کودکی که مادرش دیر به او پاسخ میدهد.– کودکی که از محدود شدن ناراحت میشود.– کودکی که احساس نادیده گرفته شدن میکند.
ممکن است لحظاتی خشمگین شود اما همچنان والد خود را دوست داشته باشد.
به مرور کودک یاد میگیرد که یک انسان میتواند هم ویژگیهای دوستداشتنی داشته باشد و هم گاهی ناامیدکننده باشد.
این توانایی یکی از نشانههای مهم رشد روانی سالم است.
مشکل از جایی شروع میشود که انسانها را سیاه یا سفید ببینیم
یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی، نگاه «همه خوب» یا «همه بد» به دیگران است.
در این حالت فرد:
– هنگام عشق، طرف مقابل را کاملاً ایدهآل میبیند.– هنگام خشم، او را کاملاً بد و غیرقابل تحمل میداند.
در نتیجه روابط به شدت ناپایدار میشوند.
ممکن است فرد امروز بگوید:
«بهترین آدم دنیاست.»
و چند روز بعد بگوید:
«از اول هم آدم بدی بود.»
در حالی که واقعیت این است که بیشتر انسانها ترکیبی از نقاط قوت و ضعف هستند.
بلوغ عاطفی یعنی بتوانیم این دو جنبه را همزمان ببینیم.
چرا در روابط عاطفی خشمگین میشویم؟
بسیاری از افراد تصور میکنند خشم نشانه نبود عشق است.
اما گابارد توضیح میدهد که خشم اغلب زمانی ظاهر میشود که:
– احساس طرد شدن میکنیم.– نیازهای ما دیده نمیشود.– ناامید میشویم.– احساس میکنیم درک نشدهایم.
در واقع، خشم اغلب از زخمی شدن عشق سرچشمه میگیرد.
برای همین است که رفتار یک غریبه معمولاً به اندازه رفتار یک شریک عاطفی ما را ناراحت نمیکند.
آیا نفرت همیشه چیز بدی است؟
بیشتر ما از احساس نفرت میترسیم و سعی میکنیم آن را انکار کنیم.
اما روانشناسی امروز نشان میدهد که انکار احساسات معمولاً باعث از بین رفتن آنها نمیشود.
نفرت نیز مانند خشم، حسادت یا غم یک هیجان انسانی است.
مشکل زمانی ایجاد میشود که:
– آن را انکار کنیم.– آن را روی دیگران تخلیه کنیم.– اجازه دهیم رفتارهای آسیبزننده ایجاد کند.
شناخت و پذیرش این احساسات میتواند به مدیریت بهتر آنها کمک کند.
عشق بالغ چه تفاوتی با عشق کودکانه دارد؟
از نگاه گابارد، عشق بالغ با پذیرش واقعیت همراه است.
در عشق بالغ:
– میدانیم طرف مقابل کامل نیست.– میپذیریم گاهی ناامید خواهیم شد.– میتوانیم هم عشق و هم خشم را تجربه کنیم.– اختلاف نظر را به معنای پایان رابطه نمیدانیم.– هنگام ناراحتی، ارزش رابطه را فراموش نمیکنیم.
اما در عشق کودکانه، فرد انتظار دارد همیشه فهمیده شود، همیشه مورد توجه باشد و هیچ ناامیدی را تجربه نکند.
وقتی عشق و نفرت همزمان حضور دارند
یکی از نشانههای سلامت روان این نیست که هرگز خشم یا نفرت را تجربه نکنیم.
بلکه این است که بتوانیم همزمان دو واقعیت را در ذهن نگه داریم:
«من از رفتار تو ناراحت هستم.»
و در عین حال:
«هنوز برای من ارزشمندی.»
